X
تبلیغات
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی - ___(درد و دل با سید)
     
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی
   
سایت سيد
-



جستجو در سایت سيد
Google

در سایت سید
در كل اينترنت
سایت سيد معرفي ميکند
پيوندی از سایت سيد
 
***

نوشته ی ذیل قسمتی از متن تحقیق مدرسه ی یکی از عزیزان هست که برای سایت سید فرستاده بودند... انشالله در تمام مراحل تحصیل و زندگی موفق باشند...

سلام و درود بر روح نجابت و فرزند افلاکی.
سید در هیبت با شکوه، در غیرت بی نظیر و در هیئت استاد بود. چون او صلابت، لفظ رحمانی و شور حسینی داشت حرفهایش وحی منزل بود، بی پرده سخن میگفت اما در جای جای کلامش ادب موج میزد، نه فریب وعده ای را خورد نه منت کسی را کشید. آزاد بود و آزاده زیست. شور و شعور شعر را در هم آمیخت، بوی پیراهن گم کرده ی خود را میشنید و از اینکه نقش مولایش را بر قلبش حکاکی کردند حکاک را شاکر بود، اختیار خود را تسلیم عشق کرد، سینه را بهر مقصود سپر کرد، سید تندیسی از درد بود...
اما عمروعاص های بی بوته که مانند سگان هار به سید حمله ور شدند، خفاش های بد سیرتی بودند که به غلط کردن افتادند و هر چه رشته بودند پنبه شد. از لطف حق محروم شدند و در بی عزتی خود بیشتر کوشیدند، آری اینان همان نان به نرخ روز خورهایی هستند که ابوجهل زمانند، ابن ملجم هایی هستند که هنوز در پی ضربت زدن به علی اند، ابوالغافل هایی هستند که سر در گریبان غفلت خود فروبرده اند و ابولهب هایی هستند که وجودشان هیزم جهنم را برای شعله ور شدن مهیا میکند. تاریخ چه دل پُری دارد، تاریخ عبرت گرفت، ولی انسان که خود بازیچه تاریخ است عبرت نگرفت.
اما   عاشق تو بدان امروز عشق تو محک خورده       هرکس که علی گفته بسیار کتک خورده!
آری سید رستگار شد و از این دنیا، این عجوزه ی هزار داماد دست کشید. مرگ سید جواد خلق را زنده کرد و زندگانی بخشید اما زنده بودن خیلی ها به انسان حس مردن می دهد...
سید ما را ببخش که هنوز کاری نکرده ایم که از ما راضی باشی، نه اینکه کج فهمان از فهم تو عاجز بودند بلکه دنیا ظرفیت تو را نداشت که تو خود دنیایی بودی بی کران...
((ما کجائیم و ملامتگر بی کار کجاست(حافظ))
در آخر کلام این حرفها برای من ذاکر نمی شود.

۳/۱۰/۱۳۹۱

***
***

يا مُقَلِّبَ القُلوبِ وَ الاَبصار
يا مُدَبِّرَ اللَّيلِ وَ النَّهار
يا مُحَوِّلَ الحولِ وَ الاَحوال
حَوِّل حالِنا اِلي اَحسَنِ الحال

با عرض تبریک سال نو و آرزوی سالی سرشار
از موفقیت و شادکامی برای شما عزیزان...
 

 عیدی امسال وبلاگ سید به شما همان تقویم های دیواری سیده که به دلیل سهولت تهیه، زودتر اعلام کردم... برای دوستانی که هنوز موفق به تهیه اون نشدن بار دیگر موسساتی که تقویم رو دارن معرفی میکنم و اگر مشکلی بود باز هم در خدمتم...

تقویم دیواری وبلاگ سید هم اکنون در

موسسه فرهنگی ساجدین تهران
موسسه فرهنگی جنة الحسین کاشان
موسسه فرهنگی عقیله عشق قم
موسسه فرهنگی نوای حیدریون زنجان
موسسه فرهنگی قدسیان اصفهان
موسسه فرهنگی نغمه فاخته شهر ری
سمنان   شیراز   کرمانشاه   مشهد
کرج   همدان   کردستان
...

 وبلاگ کنفرانسهای سید نیز همونطور که قبلا عرض کردم با کنفرانسهای اخیرمون به روز رسانی شده و میتونید به راحتی در جداول اونا رو پیدا و مطالعه بفرمایید... آدرس این وبلاگ رو هم مجدداً براتون میذارم...

www.seyedzaker-konferans.blogfa.com

 در ضمن 17 فروردین ماه برابر با شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) انشالله سر خاک سید خواهیم بود...

درد و دل با حضرت حق:

خدایا، به تو پناه میبرم، خود را به تو میسپارم، تو مرا هدایت کن که دستخوش عصبانیت انتقام نشوم تا بدیهایی را که به من میکنند با خوبی جواب بگویم. در برابر تهمتها و افتراها و دروغهای گزافی که بر من میبافند، سکوت کنم و به دنبال کار خود بروم و از فعالیت خود دلسرد نشوم. در برابر دشمنیهای ناجوانمردانه ای که علیه من میکنند، من بتوانم محبت خود را زیادتر کنم، در برابر حقد و حسد آنها بتوانم بلند نظری و طبع بلند خود را نشان دهم، در مقابل کارشکنیها، هیچگاه از فعالیت سازنده خود خسته نشوم، در مقابل ظلم و بی انصافی هیچگاه روش آنها را پیش نگیرم، یأس و ناامیدی به من راه پیدا نکند، سینه ام که دریچه راز و نیاز خدا و دعای قلب شکسته من اشت به سوی آسمانها بسته نشود...
خدایا، بگذار که نمونه خوبی باشم، بگذار سمبل عشق و محبت باشم، بگذار که مظهر ایثار و فداکاری باشم، بگذار معیار خدایی باشم که جز خواسته تو عمل نکنم، جز به اراده تو تسلیم نشوم، جز سوختن در راه تو پاداش نخواهم...
خدایا، بگذار دریا باشم، ساکن و ساکت که طوفانهای سخت هم مرا به هیجان نیاورد...
خدایا، قلبم را مثل آسمان صاف و پاک کن که لکه کدورتی از اعمال خلاف دیگران بر ساحتش ننشیند...
خدایا، آنچنان عشق خود را در دل من جایگزین کن که جایی برای دیگری باقی نماند، آنچنان روح مرا تسخیر کن که هوای دیگری نکند، آنچنان همه هستی مرا از وجود خود پر کن که از همه کس و از همه چیز بی نیاز باشم...

درد و دل با حضرت بقیة الله الاعظم:

آقا، من از دردها و رنجها شکوه نمیکنم، از بار مشکلات نمیهراسم، از تکرار نامردیها خسته نمیشوم ولی صبرم به دیدار تو تمام شده و حوصله ام از انتظار سر رفته است... تار و پود قلبم به مهر تو سرشته شده، قلبم به عشق تو میتپد و برای دیدار تو بیتابم...
آقا، تو میخواهی که ایمان مرا بسنجی؟ وفاداری مرا نسبت به خود ببینی؟ پایداری مرا در برابر شداید و مصایب تماشا کنی؟ من مثل شمع میسوزم، تار و پود وجودم با عشق تو سرشته است، این قلب من است، بشکاف و ببین، ببین که سرتاپا میسوزم و از سوختن لذت میبرم... و فقط به خاطر یک لحظه زنده ام... من همه حیات خود را گذرانده ام تا برای چنین لحظه ای آماده شوم، لحظه دیدار تو...

درد و دل با سید:

سید، تو مرا به سوی خود خواندی، من با همه وجودم به سوی تو آمدم و از هر چه داشتم گذشتم... من نیامدم که چیزی به دست آورم، من به دنبال جاه و مقام نیامدم، من از کسی انتظار ندارم، من چیزی نمیخواهم... من از طرف خدا آمده ام و به سوی خدا میروم و جز خدا خواسته ای ندارم... و تو مرا به سوی خدا هدایت کردی و به خواسته ام رساندی...
سید، تو با بی همتایی و خلوص خود در راه خدا، مرا سوختی، گداختی، فشردی، زدودی، پختی... تو مرا با مکتب عشق و صبر و ایثار آشنا کردی... تو مرا به واقع به محمد مسلمان و به علی شیعه کردی... با غیرتت مرا فاطمی، با مظلومیتت مرا حسنی و با گذشتت مرا حسینی کردی...
گرچه از من و دعای همچو منی بی نیازی و این منم که به تو و دعا و شفاعت تو نیازمندم، ولی از سر قدردانی دعایت میکنم، این با ارزشترین چیزیست که لایق تو دارم... 

درد و دل با یک بزرگوار:

بعد از چهار سال که از رفتنت میگذرد امسال اولین سالگرد توست... امسال تکرار همان سال کبیسه است که تو را از ما ربود... امسال سخت تر از سه سال گذشته از رفتنت مینویسم و در لحظه تحویل سال بغضم را فرو میبرم... دلم برای حضور بزرگ خانواده سر سفره هفت سین تنگ میشود، برای خواندن قرآن، برای خواندن یا مقلب القلوب، برای خواندن حافظ، برای تبریک سال نو، برای اسکناسهای عیدی تا نخورده... اینها همه بهانه است، دلم فقط برای تو تنگ میشود...

۳۰/۱۲/۱۳۸۷

***
***

دلم خیلی برات تنگ شده برا اون مزار ساده اما با صفا...
میدونی این روزا دارم به پیروی از خانمم ام البنین (صلوات الله علیه) تو تنهاییهام یه شبه قبر شبیه مزارت میسازم بعد میشینم پایین پات حسابی باهات حرف میزنم امروزم همین کار را کردم میخوام باهات حرف بزنم...
دلم خیلی گرفته نمیدونم چرا خستم خیلی خستم گاهی به رفتن فکر میکنم اما وقتی به توشم نگاه میکنم میبینم خالیه چیزی ندارم با خودم ببرم که شرمنده نباشم از دار دنیا یه دل شکسته دارم که هر جاشو نگاه کنی یه زخم کاری خورده فقط کافیه اشک چشمم جاری بشه همه زخما سر باز میکنن و داغ دلم تازه میشه گاهی میگم بیچاره دلم آخه مگه چه گناهی کرده دل من شده...
سرگردون موندم تو جاده زندگی چرا من عاشق نمیشم؟ چرا من دیونه آقام نمیشم؟
باورت میشه برای هزارمین بار وقتی برا اون مدت طولانی از بابا حسین جدا شدم وقتی دلم خیلی تنگ شده بود بابا را صدا کردم مثل همیشه آمد کنار سجادم نشست به سرم دست کشید اشکامو پاک کرد سرمو آروم گذاشت رو زانوهاش بعد گفت: "دخترم میدونی چقدر منتظرت بودم فکر نکن بابا تنهات گذاشته نه بابا همیشه کنارت بود و برات دعا کرد از خدا خواستم دوباره تو را به من برگردونه" بعد با چشمای خیسش رو به آسمون کرد و گفت: "خدایا شکرت که دخترم دوبار برگشت"...
سید از بابا شرمندم تا اشکم میخواد جاری بشه بابا سراسیمه میاد بغلم میکنه باهام حرف میزنه دردمو گوش میده دست رو قلبم میذاره آرومم میکنه...
شبام میاد برام لالایی میگه هر صبح برای نماز آروم دست میکشه به سرم بیدارم میکنه...
سید برام دعا کن دعا کن از شرمندگی بابا در بیام دعا کن منم یه روزی عاشقش بشم دعا کن یه جوری عاشقش بشم که اگه آقام آمد من قربونی قدمهاش بشم...
دعا کن سید منم لایق خوردن اون شراب ناب از دست ساقی بشم برام دعا کن...

  جمعه دهم آبان مطابق با اول ذیقعده
سالروز ولادت حضرت فاطمه معصومه (س) 
در کنار خاک سید گرد هم می آییم...

۵/۸/۱۳۸۷

***
***

رفتي ولي بهترين يادگار تو پيش ماست
بهتر از هزار پند بهتر از هزار درس که روي منبر بلند گفته اند
يادگار تو روي خاک در دل زمانه مانده است
يادگار تو توي راه توي پيچ جاده مانده است
يادگار تو مثل حرف هاي صاحبان منبر بلند بي نور نيست
در دو روز عمر در دو روز زندگي همين يادگار تو براي ما بس است
وعظ واعظان پير شهر به گوشمان نميرود
در مسير زندگي در دو روز عمر قدم به راه تو گذاشتيم
راه تو جاي گام هاي تو بهتر از هزار درس و پند و موعظه ست
مقصدت دور نيست ردپاي تو تا خدا ميرسد

۵/۲/۱۳۸۷

***